آخرین کلمات...
یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن
یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره
یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره
یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست
یک چترباز : پس چترم کو؟
یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد
یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی
یک دیوانه : من یه پرنده ام
یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره
یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم
یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند
یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری
یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره
یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه
یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه
یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم
یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟
یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره
یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره
یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست
یک چترباز : پس چترم کو؟
یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد
یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی
یک دیوانه : من یه پرنده ام
یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره
یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم
یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند
یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری
یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره
یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه
یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه
یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم
یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر ۱۳۹۰ ساعت 11:43 توسط احسان نظریان
|